حوصله و اعصابم ندارم!
این روزا حال جسمیم خوب نیست.. پلی کیستیک بودن هم دردسریه! با س صحبت کردم ک بریم باشگاه دوباره و قرار شد از سال جدید شروع کنیم. ورزش قطعا شرایط رو بهتر میکنه..
دلم میخواد علاوه بر این دوره آموزشی ک دارم میگذرونم، ی دورهی جدید رو هم شروع کنم. مخصوصا برای روزای دمِ عید و عید ک رضا حسابی سرش شلوغه و بیشتر توی خونه تنهام. بازم خوبه ک خونمون ب خونهی بابا نزدیکه و مدام در رفت و آمدم!
مامان رفته ماموریت و دیروز رفتم خونهی بابا و شام درست کردم. بعدم رفتم حموم و وقتی اومدم بیرون بلافاصله برق رفت! خداروشکر کردم ک خونهی خودمون نیستم وگرنه خونه سرد میشد و آب یخ! دو ساعت و نیم برق نداشتیم و هرنوع ناسزایی ک بلد بودم ب باعث و بانیاش دادم.. این واقعا مملکته ک ما داریم؟ هیچوقت ب فکر مهاجرت نبودم ولی شایدم بد نباشه..
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳ ساعت 13:17 توسط دخترک
|
وصفِ احوال من افتاد به دستانِ قلم؛