و امسال هم..
مزخرفترین دردِ پریود، سردرده! قبلنا ک دلدرد داشتم ناشکری کردم الان دلدردم کم شده و سردرد وحشتناک! و خب چندماهه تهوع هم بهش اضافه شده.. میدونم یچیزیم هست ولی ترس همیشگیم از دکتر رفتن، نمیذاره ک برم و ببینم دقیقا چمه و درمان کنم.
سال تموم شد و من اسمش رو میذارم سالِ بطالت و سردرگمی، مخصوصا نیمه دوم! رضا برای سال جدیدم ی برنامه جذاب چیده و ذوق دارم ک زودتر شروع بشه :) چرا انقد دوسش دارم؟ چون حواسش ب همه چی هست و از کنار مشکلات جزئی من هم بیتفاوت نمیگذره.
بدترین روزای امسال هم، روزایی بود ک مامان بیمارستان بستری شد. اشکهای بابا، اشکهای داداش... و منِ داغونی ک خداروشکر رضا رو داشتم.. مامان این روزا بهتره ولی نه مثل سابق..
چشم ب هم بزنم ۲۹ اسفند ۱۴۰۳ میشه و دارم مینویسم.. هرررچی ک مینویسم کاش آخرش این باشه ک خداروشکر همهی خانوادهی کوچیکم سالم و سلامتیم...
خدایا شکرت!
وصفِ احوال من افتاد به دستانِ قلم؛