چند روز پیش انباری رو مرتب کردیم با مامان. ی کارتن پر از دفتر دیکته و کارنامه و وسایل مدرسه پیدا کردم. کارنامهها رو مامان خیلی مرتب توی آلبوم گذاشته بود. از دیدنشون هم خوشحال شدم و هم ناراحت! ماها چقد دوران مدرسمون سمی بوده. مثلا دفتر دیکته داداش رو میدیدم. برای املای پسربچهی ۸ ساله ک بخاطر یدونه غلط کوچیک ۱۹ و نیم شده، معلم زیر نمرهش نوشته بیشتر دقت کن! اخه چرا ب بچه حس ناکافی بودن دادی؟ چرا عوض اینکه ازش تعریف کنی نوشتی بیشتر دقت کن اونم فقط بخاطر نیم نمره؟! یا مثلا توی کارنامههای خودم، دوران راهنمایی، نمرهی ۱۹ و ۷۵ ثبت شده برای ی درسی و معدل کل رو ۲ صدم پایین اورده! اخه معدل ۱۹ و ۹۸ چی بود ک من کلی هم بخاطرش زار زدم :| واقعا هدف معلمه از اینکار چی بود ک روانِ منو اون سالها بهم ریخت؟!
چه روزایی رو گذروندیم، بعد الان ک میپرسن دلت واسه مدرسه تنگ نشده؟ و میگیم نه! چقد درکش برای بعضیا سخته.. مدرسه نبود ک، شکنجهگاه بود! حالا ی عده دهه شصتی و دهه هفتادیِ روانپریش دور هم جمع شدیم ک حاصلِ سالها برخورد گاهاً غلطِ خانواده و فشارهای روانیِ دورانِ مدرسه، پدرمون رو دراورده..