کلافگی
ترکیبِ این روزای حوصله سر بر با دوران پُرتنشِ منس، من رو کلافه کرده.. اومدم اینجا ک شاید بتونم یکمی وبلاگ گردی کنم و حال و احوال خودمو تغییر بدم. من کم کم دارم به مرداب تنهایی و افسردگی برمیگردم. بیکار بودن و اینکه هیچ کاری برام جذاب نیست داره خودمو میترسونه! خوشبحالِ رضا ک همیشه ی کاری برای انجام دادن داره و سرش گرمه... اما من چی؟! در طی روز سراغ آینه هم نمیرم ک مبادا تار ابروهای تازه بیرون زدم کلافهم کنه! سراغ ویدئوهای آموزشیم نمیرم و تمریناتمم انجام نمیدم. از همه جالبتر اینجاست ک حتی کتابامم از خونهی بابا نیاوردم ک کمی از لحظههام رو پُر کنن... باید چیکار کنم؟
وصفِ احوال من افتاد به دستانِ قلم؛