میوهطور دوستت دارم
اینکه برای عزیزانم میوه پوست بگیرم از علایقمه.. زبانِ عشق و محبتِ منه! امشب ک داشتم برای مامان و بابا میوه حاضر میکردم ب این فکر کردم ک تا چند ماهِ دیگه، این لذت از من دور میشه و همین کار ساده برام حسرتی میشه ک معلوم نیست چندوقت یکبار اتفاق بیفته.. کاش رضا بیخیالِ محلههای موردعلاقش بشه و من توی همین محلهی پدریم و نزدیکشون خونه بگیرم..
+ نوشته شده در جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳ ساعت 0:34 توسط دخترک
|
وصفِ احوال من افتاد به دستانِ قلم؛