خونهی سبز!
داشتن یه خونه ی تقریبا کوچیک که برای پنجرههاش پردههای حریر ساده وصل کنم جزو آرزوهامه! صبحها نور خورشید تا وسط خونه بیاد و به قالیچهی قشقایی جانِ زندگی بده.. گلدون بزرگ برگ انجیری گوشهی خونه حس طراوت و تازگی رو توی هوا پخش کنه و بوی قورمه سبزیِ ناهار فضای خونه رو پُر کنه! محمد معتمدی هم "آرامِ من" بخونه و همراهش زمزمه کنم و میوهها رو دونه دونه و با حوصله بشورم و توی ظرف بچینم.. نزدیک ظهر و قبل از اینکه تو برسی، با ی استکان چای تازه دم کنار پنجره بشینم و ب آرامشی فکر کنم ک بعد از روزهای سختِ گذشته، دارم با تمام وجود حسش میکنم :)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۲ ساعت 11:45 توسط دخترک
|
وصفِ احوال من افتاد به دستانِ قلم؛