۱ تیر
چند سالی میشه ک ۱ تیر برام بدترین روزه! دلیلی ک برمیگرده ب زندگی سابق و تولد همسرسابق و داستانهاش بماند! امسال درگیر چالش عجیبتری شدم.. چند ماه پیش ک مهندس اومد توی شرکت توی نگاه اول اصلا با بقیه همکارا برام فرقی نداشت تا اینکه کم کم شروع کرد حرف زدن و ارتباط گرفتن باهامون ک باعث شد شخصیتش رو بیشتر بشناسم.. و ب طرز عجیبی شباهت زیادش ب همسرسابق خورد توی صورتم! اوایل مهم نبود و نهایت توو ذهن خودم بهم میریختم با یسری از رفتاراش تا اینکه امسال رئیس من رو مسئول مستقیمش معرفی کرد! دیگه نتونستم تحملش کنم و اخیراَ هم مدام باهاش توو دعوا و بحثم و اعتراف میکنم حتی بی دلیل هم سرش داد زدم و.. لعنت بهش ک برخوردش توو عصبانیت من هم دقیقا مثل برخورد همسرسابقِ..
و اینکه امروز رئیس صدام کرد..
گفت بهم ریختگیت خیلی مشخصه.. گفت چته دقیقا؟؟ گفتم من این آدم رو نمیتونم باهاش ارتباط بگیرم و نمیخامش.. بره کارای ی بخش دیگه رو انجام بده! گفت دلیل؟ گفتم شخصیتش رو اعصابمه! گفت دلیل؟ گفتم نامنظمه! گفت دلیل؟ گفتم حرف گوش نمیکنه! گفت اون دلیلی ک هی نمیخای بگیش رو بگو وگرنه اینا ک از اول هم مشخص بود! گفتم همینا کافی نیست؟ گفت چرا ولی دلیل؟ نمیخواستم بگم ولی با حالت درموندهای گفتم من با ی آدم دقیقا همین شکلی با همین خصوصیات و همین رفتارها زندگی کردم و تکرار این همه شباهت داره روانیم میکنه...
نتونستم بیشتر ادامه بدم چون نمیخاستم بغض لعنتیم تبدیل ب اشک بشه و خداحافظی کردم و دارم میرم خونه.. رئیس فقط گفت بجنگ با این حس و ابدا فکر نکن خیلی اتفاقی ی ادم این مدلی همکارت شده...
وای خدای من نمیدونم چجوری باید اوج این شباهت رو بگم! نمیدونم چجوری میتونم بیانش کنم اصلا کدومشو بگم از چی بگم؟!
خدایا اگه این اخرین راهیه ک برای من درنظر گرفتی تا بتونم اون لعنتی، اون نامرد رو هضم کنم باید بگم خیلی بی انصافیه.. خیلی...
وصفِ احوال من افتاد به دستانِ قلم؛